<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2757840354958935034</id><updated>2011-07-28T22:18:22.321-07:00</updated><category term='سردار محسن رضایی احمد رضایی'/><title type='text'>سردار دکتر رضایی</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://sardarrezaei.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2757840354958935034/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sardarrezaei.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>فرزند شهید</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00820990953645102208</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>1</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2757840354958935034.post-5946462094112644936</id><published>2009-11-28T07:47:00.000-08:00</published><updated>2009-11-28T07:49:59.322-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سردار محسن رضایی احمد رضایی'/><title type='text'>سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!</title><content type='html'>1 تا 10 هزار بیشتر یا کمتر!&lt;br /&gt;بلدی بشمری؟ خب شروع کن بشمر:&lt;br /&gt;البته این جا نه! زحمت بکش و با هواپیمای اختصاصی، برو آبادان، از آن جا هم با ماشین ضد گلوله و کولر دار، برو به انتهای خرمشهر. کنار بندر که رسیدی، آن جایی که رو به رویت "جزیره ام الرصاص" عراق قرار دارد، بایست و وقتی داری از 1 تا 10 هزار می شمری، خوب به اروند رود و فاصله مرز ایران و عراق نگاه کن. ببین آب خونی می شود یا نه؟!&lt;br /&gt;1 تا 10 هزار ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;تا حالا لباس غواصی پوشیدی؟&lt;br /&gt;تا حالا توی سرمای استخوان سوز جنوب، زدی توی دل اروند رود؟&lt;br /&gt;تا حالا شده توی آب باشی و گلوله سینه ات را سوراخ کند و برای اینکه دشمن متوجه معبر نیروها نشود، دستانت را به میله های خورشیدی که در بدنت فرو رفته، گره کنی و نگذاری جنازه ات روی آب بیاید؟&lt;br /&gt;تا حالا فکر کردی وقتی گلوله ای در قلب غواص می نشیند، چگونه زیر آب جان می دهد؟&lt;br /&gt;تا حالا شمردی از آن 10 هزار غواصی که در سرمای سوزناک دی ماه 1365 از اروند رود گذشتند و به سینه سخت خاکریز دشمن زدند و بیشترشان برنگشتند، چند نفر زیر 20 سال سن داشتند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;چند تا بچه داری؟&lt;br /&gt;چند تا دختر، چند تا پسر؟&lt;br /&gt;چند روز پیش که تلویزیون داشت صحنه هایی از نخلستان های والفجر 8 را نشان می داد، یاد دوستان نوجوانم افتادم. ناخواسته نگاهم به پسر 17 ساله ام افتاد. اشکم امانم را برید. &lt;br /&gt;اکبر یکی دو ماه بود که 17 سالش شده بود.&lt;br /&gt;خسرو که 16 سالش بود.&lt;br /&gt;حسین 15 ساله بود و مثلا تازه نماز و روزه بهش واجب شده بود ...&lt;br /&gt;راستی پسر تو "احمد" آقای گل، چند سالشه؟&lt;br /&gt;حالا که نمی تونی، ولی شده آن زمان که این جا بود و سوگلی تو، به او نگاه کنی و یاد شهیدی بیفتی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی سردار دیروز و دکتر امروز!&lt;br /&gt;چند هزار تا از آن حسین و خسرو و عباس ها در "ام الرصاص" جا ماندند و هنوز پیکرشان برنگشته؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;لازم نیست در دانشگاه ها به دنبال همت و باکری بگردی!&lt;br /&gt;تا حالا به خودت زحمت دادی که بپرسی چند خانواده داریم که 3 شهید، 4 شهید و مفقود و ... در لشکرهای تحت امر تو، تقدیم انقلاب اسلامی کرده اند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردارررررر!&lt;br /&gt;می دانی هنوز در رمل های داغ فکه و کوهستان های سخت غرب، پیکر نوجوان هایی خفته که مادران شان آن قدر دیده به در دوختند تا جان به جان آفرین تسلیم کردند؟&lt;br /&gt;آرزوی آن پدران و مادران فقط آن بود که یک بار به فکه یا چزابه، ماووت یا ام الرصاص بروند و از دور، محلی را که فرزندشان به خاک افتاده، زیارت کنند.&lt;br /&gt;آرزو و خواسته بزرگی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر آن پیر زن که 4 فرزندش را به راه اسلام تقدیم کرده، می خواست همچون همسر گرامی و دختر محترم جناب عالی، به "کاستاریکا" برود و در خانه "هژبر یزدانی" بهایی فاسد فراری، احمد سوگلی اش را زیارت کند و خواهش کند بیش از این پدر پیرش را نیازارد و محترمانه و سرافراز به خانه بازگردد، پشت مو بلند کند، با دخترکان آن چنانی به پارتی برود و در امنیتی ترین مناصب دولتی در کنار پدرش شاغل گردد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر آن پدر پیر که فرزندش در اروند رود خوراک کوسه ها شد، می خواست پنهانی، با هزینه بیت المال به فرانسه برود و به پسر ارزشمندش التماس کند که به ایران برگردد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی سردار!&lt;br /&gt;تا حالا فکر کردی در میان چند صد هزار شهید، چند دکتر و مهندس داشتیم که اگر امروز بودند، بزرگ ترین گره های مملکت را باز می کردند؟&lt;br /&gt;هیچکدام آن بزرگواران، به آغوش غرب پناه نبردند و هیچ کدامشان علیه اسلام، انقلاب اسلامی و امام راحل، به فحاشی نپرداختند و اسرار نظام را از خانه پدرشان به سرقت نبردند و به دشمن نفروختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;حکم جاسوسی برای آمریکا و مستقیم مزدور سازمان "سیا" شدن، چیست؟&lt;br /&gt;نکند این باشد که محترمانه و با اسکورت به ایران برگردد و دوباره و چند باره تجدید فراش کند و دختر فلان سردار را بگیرد و دست آخر با اطلاعات جدید از مسائل نظام، به آغوش هژبر یزدانی بهایی برگردد و در کنار زن "کره ای" خود بیاساید؟!&lt;br /&gt;نگو این است که اصلا باورم نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طی 30 سال پس از انقلاب، چند حکم اعدام برای جاسوسانی که در همین ایران زندگی می کردند و هیچ کدام پدرشان سردار نبود که به سری ترین اطلاعات مملکتی دسترسی داشته باشند، صادر شد؟&lt;br /&gt;یک وقت فکر نکنی من می گویم پسر سوگلی تو هم باید اعدام می شد، نه اصلا!&lt;br /&gt;پسر تو خیلی محترم است.&lt;br /&gt;ارزش او از خون صدها هزار شهید و دهها هزار مفقود و چشمان دوخته به در هزاران پدر و مادر بالاتر است.&lt;br /&gt;می دانی چرا؟&lt;br /&gt;چون پسر توست و هیچ کس حق ندارد به او بگوید بالای چشمت ابروست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی سردار!&lt;br /&gt;از آن دلارهای کلانی که احمد از اربابانش برایت هدیه آورد، چیزی مانده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;این را مردانه جواب بده:&lt;br /&gt;اگر زمان جنگ متوجه می شدند فامیل دست چندم یکی از رزمندگان یا فرماندهان، از منافقین طرفداری می کند، چه بر سرش می آوردند؟&lt;br /&gt;یعنی آن زمان هیچ کس از برادر همسر جنابعالی که به جرم فعالیت برای نفاق اعدام شد، خبر نداشت؟&lt;br /&gt;پس چرا در گزینش سپاه رد نشدی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار!&lt;br /&gt;مطمئن باش نه من، که صدها هزار خانواده ای که خون فرزندانشان برای این آب و خاک ریخته شده، از تو و خانواده و فرزندت نخواهیم گذشت که با بیت المال به عیش و نوش و کیف خویش بپردازی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطمئن باش سردار!&lt;br /&gt;سرخی و گرمی خون شهیدان است که تا همین جا زمینت زده.&lt;br /&gt;منتظر سخت تر از آن باش&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2757840354958935034-5946462094112644936?l=sardarrezaei.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sardarrezaei.blogspot.com/feeds/5946462094112644936/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://sardarrezaei.blogspot.com/2009/11/1-10.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2757840354958935034/posts/default/5946462094112644936'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2757840354958935034/posts/default/5946462094112644936'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sardarrezaei.blogspot.com/2009/11/1-10.html' title='سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!'/><author><name>فرزند شهید</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00820990953645102208</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
